عمار هرمزگان

امام چه می فرمایند؟... دیگران چه می گویند؟ - 1
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٥
 

...نوع سوم، آن کار فرهنگی‌ای است که اثرش آنی است و قابل پاسخگویی نیست. مثل این‌که در جامعه‌ای بیایند عکسهای مستهجن جنسی را به شکل وسیعی در میان جوانان پخش کنند! شما چطور می‌خواهید این را جواب دهید؟! اصلاً قابل جواب دادن است؟! این اصلاً قابل جواب دادن نیست. وقتی که یک اثر هنری و یک نوشته و یک عکس، یک تأثیر ویرانگر اخلاقی دارد، این قابل پاسخگویی نیست. جلوِ این کار فرهنگی را باید گرفت؛ این آن ممیّزی واجب است که در جنجال علیه ممیّزی و سانسور نباید هدف را گم کرد. امام خامنه ای 78/02/28

- برای مشاهده متن کامل ، اینجا کلیک کنید.

...در دنیای کتاب هم باید زمینه را برای نوشتن بهتر و آرام‌تر و آسان‌تر و بدون دغدغه {فراهم کنیم}. اگر خلق اثر بدون دغدغه امکان پذیر بود آن همه بر امنیت وآزادی تاکید نمی‌کردم. بگذاریم آنچه در دل وجود دارد و در اندیشه وجود دارد، بر روی صفحه کاغذ خودنمایی کند....باید راه را برای کار همه اینها آسان کنیم. باید تشخیص خوب و بد را به صاحب‌نظران واقعی و انجمن‌ها و اصحاب قلم و فکر واگذار کنیم و بدانیم هیچ کس در ممیزی بالاتر از وجدان عمومی و افکار عمومی نیست، آنها بهترین ممیزان جامعه هستند. می دانند به استقبال چه کتابی بروند و چه کتابی را در گوشه انزوا قرار دهند. بگذاریم صاحبان صلاحیت بهترین شیوه‌ها را برای اداره کشور برگزینند. این دولت معتقد است دخالتش را در همه امور باید کمتر و کمتر کند و کار را به صاحبان آن رشته و پیشکسوتان واگذار کند. ریاست محترم جمهور دکتر حسن روحانی 93/02/09

- برای مشاهده متن کامل ، اینجا کلیک کنید.


 
 
فراخوان
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٤
 

 با سلام خدمت همراهان گرامی! اگرچه لطف خدا شامل حالمان گشته و از طریق دوستان کارت ملاقاتهایی نصیب مان شد و توانستیم روی منور حضرت ماه را از نزدیک زیارت کنیم ؛ ولی تصمیم گرفتیم به جای گزارش این دیدار، فراخوانی کنیم دل نوشت های دوستان را . در دو بخش : 1- کسانی که موفق به زیارت امام و مقتدامان شدند یعنی در مراسم حضور داشتند 2- کسانی که موفق به زیارت معظم له نشدند اما دل شان با ما بود .

لطفا در حد امکان مطالب را کوتاه نوشته و حتی المقدور به این نشانی ایمیل نمایید:

ammarhormozgan@yahoo.com 

 در غیر اینصورت به قسمت نظرات همین پست ارسال شود .

ناگفته نماند جایزه کوچکی هم برای برندگان در نظر گرفتیم. یاحق 


 
 
خدا نیاره
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱
 

دوباره چن چنکن،تا شعور ما بشکنْت

تَوٍر بٍه دست اهوندن کهور ما بشکنْت

دوباره سامریون یاد گوسکِ خو کفتن

شَوا که حرمت سینا و طور ما بشکنت

پلی مو زَه وُ گذشتیم از ای همَه سختی

شَوا که قیمت و مزد عبور ما بشکنت

وجب وجب هَمه خونِن وجب وجب عضوِن

گلو بریدَه،شَوا تا قبور ما بشکنت

چِطو اگِی که بچسپیم ما به آمریکا؟

یِه ظُلمَتِن،وُ شَوا تا که نور ما بشکنت

حضور روشن ما در تمام دنیا هَه

اَمُردِنِن،وُ شَوا تا حضور ما بشکنت

بریده باد گلو وا زبونِ نا اهلی

که فکر آخور و توبرَن،که شورِ ما بشکنت

علَم به دستِ تون،افشا بُکن،علی مولا

کِهِن کِهِن،که شَوا تا غرور ما بشکنت؟

ظهور روشن خورشیدی ای خمینی وار

خدا نیارِه یَه وقتی ظهور ما بشکنت

 

                                                                                                          مرتضی نصیری(مجنون)

 


 
 
در می زنند...
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٤
 

در میزنند فکر کنم مادر آمده          از کوچه ها بنفشه ترین پیکر آمده

او رفته بود حق خودش را بیاورد     دیگر زمان خون جگری ها سر آمده

وقتی رسید اول مسجد صدا زدند   بیرون روید دختر پیغمبر آمده

سوگند بر بلاغت پیغمبرانه اش      با خطبه هاش از پس آنها برآمده

سوگند بر دلایل پشت دلایلش       در پیش او مدینه به زانو در آمده

مردم حریف تیغ کلامش نمی شوند  انگار حیدر است که در خیبر آمده

وقتی که رفت از قدمش یاس می چکید   یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده

گنجینه های عرش الهی برای اوست   هرچند گوشواره اش از جا در امده

در کنج خانه بستری آماده می کنم     در می زنند-فکر  کنم مادر آمده

 

 

                                                                                        علی اکبر لطیفیان


 
 
به بهانه شب زیارتی ابا عبد الله الحسین(ع)
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
 

        حسین(ع) اگر نظر کند "حر" از دشمن امام تبدیل می شود به شهید دشت کربلا و زنده و آزاده ی همیشه ی تاریخ!

        حسین(ع) اگر نظر کند،" عباس" می شود" ابا الفضل" و دست و پا و چشم می دهد تا حق برادری را ادا کرده باشد!

        یا اباعبدالله! من اباالفضل نیستم! عباس هم نخواهم شد اما آب هم بر شما و اهل بیت تان نبسته ام.

        من در راه خدا" علی اکبر" نداده ام اما از دست "اکبر" و ایادی اش خون دل ها خورده ام! طفل شش ماهه نداده ام اما شش گوشه ضریحت را دوست دارم.

        مولای شهیدان! اگر لایق تفقد شما نیستم لااقل گوشه چشمی، نظری به من روسیاه کنید، از همان نگاهی که به "حر" کردید.

        من اما مختار نمی خواهم باشم که بالای نی رفتن سر مولایم را ببینم،آنگاه....

        خدایا! مرا فدایی مولایم قرار بده. پیش مرگ ولی فقیه! ننگ است من باشم و مولایم را سر ببرند! چه با خنجر چه با حنجر! چه با تفنگ چه با قلم! چه با جام زهر چه با جنگ نرم!

         خدایا! کمکم کن تا همواره دهانم برای حق باز باشد و جیبم برای باطل بسته! چه آنکه جیبش باز شد دهانش بسته می گردد و خاک بر دهانی باد که برای حمایت از باطل بسته می گردد!

 


 
 
بوی پنج شنبه
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٧
 

        باز پنج شنبه شد و بوی گلاب نقل و نبات       باز هم یاد امام و شهدا با  صلوات

نوای اذان مغرب و نم نم  باران را بهانه خوبی دیدم برای  دعا ....

خدایا !باران رحمتت رو  بر ما ببار

 


 
 
خجالت
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥
 

وقت اذان مأذنه ها می شود ، کرید                   وقت نماز ، فکر خدایان دیگرید

نزدیک شصت سال پر از کینه می شوید             در انتقام غزوه بدر پیمبرید

چل سال حرف بد به وصی خدا زدید                  چل سال زشت می گذرد روی منبرید

سرهای روی نیزه بدون تعادل اند                       بر پشت بام خانه چرا سنگ می برید؟؟

دیگر برای قافله چیزی نمانده است                    اما شما هنوز به دنبال معجرید

با دستهای سنگی این پشت بام از                  دروازه تا خرابه به دنبال این سرید

ای چشم های خیره خجالت نمی کشید؟           از این که رو به روی نوامیس حیدرید

سه نقطه : علی اکبر لطیفیان


 
 
کان عمی العباس نافذ البصیره
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۳
 

به نام آب ، به نام فرات نام شما                      من آفریده شدم تا کنم سلام شما

نوشته اند به روی جبین ما دو نفر                     شما غلام حسین و منم غلام شما

خوشا به حال پرو بال این کبوترها                     گهی به بام حسین و گهی به بام شما

تو آن همیشه امامی و ما همان ماموم              به قامتی که گرفتیم با قیام شما

تو ماه بودی نزدیک آبها که شدی                      تمام علقمه پا شد به احترام شما

هزار باده ، هزاران پیاله می رویید                    همین که تیر رسید و شکست جام شما

همین که ناله ی ادرک اخایتان پیچید                شکست قامت طوبایی امام شما

به حال و روز بلندایتان چه آوردند                      تمام علقمه پر گشته از تمام شما

 


 
 
خیزران خورده ترین قاری قرآن خدا
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٩
 

آفریدند تو را تا که مسیحا باشی

همه چون خادم دربار و تو آقا باشی

آفریدند تو را از طبق گریه ی نور

تا که جانسوزترین واژه دنیا باشی

آفریدند تو را تا که فقط ناز کنی

همه مجنون تو باشند و تو لیلا باشی

کم بیارند به پیش کرمت اهل کرم

دیگران قطره ی ناچیز و تو دریا باشی

تو قتیل العبراتی نه که بر گریه ی ما

کشته ی چشم تر زینب کبری باشی

برسر نیزه نشستی تلالو کردی

مثل خورشیدی و زیباست که بالا باشی

خیزران خورده ترین قاری قرآن خدا

طشت زر دیده ترین حضرت یحیی باشی


 
 
بچه های هلند
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸
 

 

به یاد شهید حسین فهمیده :

............................

در دبستان هنوز هم شاید

***

بچه ها داستان پترس را

 ***

 با صدای بلند می خوانند

 ***

 ولی من فکر می کنم آیا

***

داستان حسین ما را هم

 ***

بچه های هلند می خوانند؟!

شادی روحش صلوات

به نقل از : وبلاگ دیوونه مهربون http://man312.blogfa.com/


 
 
تاریخ تکرار یک سکانس است ...
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٦
 

مطلبی تحت عنوان "تاریخ تکرار یک سکانس است را در وبلاگ مابیشماریم خوندم که به نظرم خیلی زیباست . با خودم گفته حیفه منتشرش نکنیم.

این نوشته " سرباز سید علی " رو می تونید در ادامه مطلب بخونید .

اصل مطلب هم تو این آدرسه : http://www.bishomar.pelakfa.com/post-42784.html

 


 
 
عطر عصر پنجشنبه
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸
 

عصر پنجشنبه را دوست دارم چون بوی شهید میدهد وبا عطر عود وگلاب که در هم می امیزد انسان را از خاک به افلاک دعوت می کند.عصر پنجشنبه را با عطر پنجشنبه دوست دارم!این بار به یاد پنج یار وفادار روستایم مینویسم،به یادشهیدان:زارع،مسلمی،حاج حسینی،بهمن یار،اخلاص طلب.


((ای کاش در دل ذره ای شورونوا بود/ احوال ما با حالت نی هم صدا بود

 
ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد/ این نا مرادی شیوه ی مردم نمی شد

ای کاش رنگ شهر بازیم نمی داد/ در جبهه یا زهرا مرا بر باد می داد

امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم /حال وهوای جبهه های جنگ دارم

فرسنگها دورم زوادی محبت /با یک دل خسته زنیش سنگ تهمت

مسموم شد ساقی وپیمانه شکسته / از بخت بد درب شهادت شد بسته

من ماندم ومتن وصیت نامه ی پیر جماران / من ماندم وشرمندگی از روی یاران

من ماندم وشیطان ونفس وجنگهایش / من ماندم وشهر وگناه و رنگهایش

از زرق وبرق شهر خود نیرنگ خوردم / ان معنویتهای جنگ از یاد بردم

خود را به انواع گنه الوده کردم / در راه باطل کوشش بیهوده کردم

از دفتر دل نام الله پاک کردم / دل را به زیر کوه عصیان خاک کردم

اکنون پشیمان امدم با این تمنا / یا رب نظر کن جرم وعصیانم ببخشا!))

با تشکر از : دعاگو برای ارسال این مطلب 


 
 
نگاه خیس
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۱
 

کسی آرام می آید
نگاهش خیس عرفان است
قدمهایش پر از معنا
دلش از جنس باران است
کسی فانوس بر دستش به سان نور می آید
تو گو’یی ماه قرآن و علی از دور می آید
التماس دعا


با تشکر از فرستنده این شعر زیبا:یکتا           http://yekta52.blogfa.com


 
 
چند پند پیر دانا
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٠
 

بیایید در ماه مبارک رمضان امسال ، این چند جمله کوتاه خواجه عبدالله انصاری رو نصب العین کنیم . البته اگه بتونیم!!!

ای عزیز ! 

قول از راستی باز مگیر و در جواب سخن تعجیل مکن .

تا مپرسند مگوی ، تا نخوانند مرو .

دل را بازیچه ی دیو مساز .

در نهان بهتر از ظاهر باش .

نان ممسک را مخور ، نان خود را از کس دریغ مدار .

از فرمان نفس حذر کن.

دشمن را اگر حقیر باشد خوار مدار .

با ناشناس همسفر مشو .

بیاموز و بیاموزان .

کم خور و کم گوی و کم خفت .

بترس از کسی که از کس نترسد و هرچه کند از کس نپرسد .

اندک خود را به از بسیار دیگران دان .

غم بیهوده مخور .

دوستی خدا را در کم آزاری شناس .

خود را از حال خود غافل مدار .

صحبت دنیا و عقبی را در صحبت دانا شناس .

به طاعت خود مغرور مشو و عمل خود را به ریا بر زبان میار . 


 
 
برای شما که همه چیز مایید : معروف ما و مجهول دیگران
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸
 

معادله غریبی ست !

دیده ، ندیده دلتنگ روی تان می شود و گوش ، نشنیده دلتنگ صدای تان! دلتنگ شنیدن صدای قرائت شما ، دلتنگ لبخند ...

 این دلتنگی ها در کدام دستگاه معادله جواب می دهد؟ مجهول معادله دلتنگی ما از همه معروف تر است ...

مولای ما!

خوش به حال اویس ، خوش به حال سلمان ، خوش به حال علی بن مهزیار اهوازی ! که مجهول معادله دلتنگی شما شد . دستگاه معادله دو معروفی ، شما و علی بن مهزیار اهوازی !

 ((علی بن مهزیار ! زودتر از اینها منتظرت بودیم...))

امام زمان

 سید ما !

امت شما در عصر ظهور به سر می برد . آن هم ظهور کبری!!!

ظهور عالمانی که از پیامبر فقط لباسش را به ارث برده اند ؛ ظهور گوساله هایی که به سامری هم درس  میدهند ؛ ظهور بزرگ زادگانی که خیلی حقیرند؛ ظهور آیت الله هایی که نشانی از الله ندارند ؛ ظهور...

ظهور دوباره ی غربت و مظلومیت علی(ع) !

آقای ما !

برافراز پرچم ((یالثارات الحسین)) را که دل های مشتاق ،لبریز از بی تابی است. این لشکر، امیر می خواهد نه ((میر))!


 
 
خسته نباشی رهبرم!
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٩
 

رهبرم!

با دستان درد آشنایت و با قلب مجروحت ،که از برای این مرز و بوم ، زخم ها برداشته ، برای امت اسلامی آسایش آوردی ، گل سرخ عشق به این سرزمین را در قلب تمام ایرانیان رویاندی و شمع وجودت ، همواره روشنی بخش راه دوستدارانت خواهد بود...

ادامه مطلب را ببینید


 
 
فاطی (2)
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۳
 

در مطلب قبل این سئوال را مطرح کردیم که حضرت امام (ره) در عروس خود چه دیدند که

چنین اشعاری را در وصف ایشان سرودند . حضرت امام می دانستند روزی این اشعار

منتشر خواهد شد . پس چرا ؟

شاید یکی از دلایلش این بوده که امروز ایشان و فرزندش حسن آقا نگاهی به آن

بیاندازند تا شاید تلنگری باشد . قبل از اینکه در رفتن به ملاقات فتنه گران شتاب کنند و

گوی سبقت از دیگران در این امر بربایند ، تفالی به دیوان آن عارف کامل بزنند بلکه متنبه

شوند. و اما تفال را ما برایشان انجام می دهیم و یکی دیگر از اشعار حضرت امام را در

زیر می آوریم :

فاطی که به دانشکده ره یافته است

الفاظی چند را به هم بافته است

گویی که به یک دو جمله ی طوطی وار

سوداگر ذات پاک نایافته است

دیوان امام صفحه 198


 
 
فاطی (1)
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٩
 

همانطور که می دانید حضرت امام خمینی(ره) عروس خود خانم فاطمه طباطبایی را

فاطی صدا می کردند . با توجه به ایام نیمه خرداد ماه و همچنین موضع گیری های معنی

دار بیت حضرت امام در ایام فتنه ، شعری را از دیوان امام راحل عظیم الشأن انتخاب

کردیم :

فاطی که به علم فلسفه می نازد

بر علم دگر به آشکارا تازد

ترسم که در این حجاب اکبر آخر

غافل شود و هستی خود را بازد

 

نکته اینجاست که آیا حضرت امام آینده را پیش بینی کرده اند؟ چه چیز را می دیدند که

چنین اشعاری را سرودند؟ ...

در آینده اشعار دیگری از حضرت امام خطاب به سرکار خانم طباطبایی ، والده محترم

حسن آقای مصطفوی(خمینی)، منتشر خواهیم کرد.

 


 
 
شهید مهدی رجب بیگی :
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٦
 

خدایا ! پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم  واز نور خویش آتش بیفروز تا در سرمای بی خبری نمانیم .

خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکر ما آویز تا مشت خونین شان را برافراشته داریم .

خدایا ! چشمی عطا کن تا برای تو بگرید . دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد . پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن که برای تو برود.

 


 
 
به بهانه سوم خرداد
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳
 

فتح خرمشهر فتح خاک نبود فتح ارزش ها بود. امام خمینی (ره)

سی سال پیش دیوونه ای سنگی پرتاب کرد ... پاشو از گلیمش درازتر کرد ... صحبت خاک نیست صحبت ارزش هاست. وقتی دشمن به ارزش هامون حمله کرد ، سربازان امام خمینی ساکت نموندن  و دشمن رو سرجاش نشوندن . پای ناموس که وسط اومد ، واسه دفاع از اون مردونه پا روی دل که هیچ ، پا روی همه خواسته ها و دلبستگی ها شون گذاشتن و رفتن . چه تازه باباهایی که حسرت یه بوسه روی گونه فرزندشون رو به اعلی علیین بردن ! همت باید خیلی بلند باشه که شیرینی دوران عقد و نامزدی رو رها کنی و راه جبهه جنگ در پیش بگیری!

جوونی که دنیا رو با همه زرق و برقش برای اهلش گذاشت و رفت تا توی سنگر ها و پشت خاکریزها جوونمردونه برای حفظ ناموسش از جون مایه بذاره .

اون روز اگه اقدام و حرکت انقلابی مردممون نبود این پیروزی هیچ وقت به دست نمی اومد . از حرکت مسئولین به تنهایی و بدون نظر مردم خاطره خوبی نداریم . یه بار که از طرف خودشون اظهار نظر کردن ، نتیجه ش شد جام زهر و ... بیمارستان قلب و ... !!!

جوونای ما نرفتن که امروز یکی مثل "شمخانی" بیاد تو تلویزیون بگه کشور!!! دیگه ظرفیت ادامه جنگ رو نداشت . بیاد بگه دشمن شیمیایی زد و ما قطع نامه رو باید می پذیرفتیم . و نوشاندن جام زهر به امام رو از افتخارات خودش و هم فکراش بدونه! قطعاً (( ان الشاهد هو الحاکم )) .

مردم با صفای هرمزگان! تازه باباها! نو دامادها! جوونای غیرتی! مسلمونا! دوباره دیوونه ها دارن سنگ پرونی می کنن... پاشونو از گلیمشون دراز تر کردن... ناموس اسلام در خطره ! حجابش رو نشونه رفتن ؛ حیا و عفتش رو !

"تنصروا الله" غیور مردا ! نذارین جای خالی شهدا خالی تر از همیشه نشون بده . نذاریم ندای "أین حاجبی" ، "أین الله پرست" ، "أین قاسمی" ،"أین بهرامی" ، "أین مجیدی" ، أین ...

و "أین الشهداء" بلند بشه بعد ماها حرکت کنیم.

"ینصرکم الله"سربازای امام  خامنه ای! برای احیاء ارزش ها ، پیش به سوی جبهه ها!

سوم خرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و نه


 
 
در ...
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢
 
در چشم عفیف باشید،
در دست امین،
در زبان راستگو
و در قلب متذکّر.
نویسنده: سعید و مهدی

 
 
کتاب مناجات و تلفن همراه
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢
 

نمی‌دانم چه می‌شد اگر با کتاب مناجات همانطور عمل می‌کردیم که با تلفن همراه عمل می‌کنیم!
اگر در کیف یا جیب خود آن را حمل می‌کردیم چه می‌شد؟
اگر در طول روز چند بار آن را ورق می‌زدیم چه می‌شد؟
وقتی در محلـّی آن را جا می‌گذاریم، اگر برمی‌گشتیم که آن را برداریم چه می‌شد؟
اگر عادت می‌کردیم که ازدعاها جواب بگیریم چه می‌شد؟
اگر طوری رفتار می‌کردیم که گویی بدون آن زندگی محال است چه می‌شد؟
اگر به رسم هدیه به فرزندان خود می‌دادیم چه می‌شد؟
اگر در هنگام سفر از آن استفاده می‌کردیم چه می‌شد؟
اگر در مواقع اضطراری از آن سود می‌جُستیم چه می‌شد؟
و اگرهای دیگر...
این از بهر آن نوشتم که به فکر بیفتم که ... پس این کتاب مناجات من کو؟

یک کلام آخر هم بگویم؛ برخلاف تلفن همراه، ابداً نباید نگران باشیم که موقع استفاده از کتاب مناجات، طرفِ مقابل در دسترس نباشد، آنتن ندهد، اشغال باشد، جواب ندهد، ارتباط قطع شود، صدا نرسد، یا دستگاهش خاموش باشد!

نویسنده: سعید و مهدی


 
 
باز هم برای علی رضایی شریف
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٤
 

بازهم برای شما می نویسم آقای رضایی! اما

این بار از قول خودتان ! بد نیست سری هم به

کتابهای گذشته خود بزنید . واین شعری است

از مجموعه ((چشدل بنک سیهر))

آخرین صفحه این مجموعه ...

یاد بگریم اَپنگ موز

آزا وا هم یه رنگ بشیم

تاک و پراک اَهم نبیم

یا همه وا رنگ طلا

یا که همه کرنگ و سوز

کیوری اَ سر بُنُسی

همبل مژدالُ مبی

جک و پرنج بسن دگه

ا کار زشتت بدروش

آدم جانینگ خدا

تزگت نکاپوک سرن

بیچه گرنگی مث گوز


 
 
اول برای مادرمان ...
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧
 

بر بانوی مطهرمان گریه می کنیم

برآن همیشه بهترمان گریه می کنیم

با این دو زمزمی که خداوند داده است

بر آیه های کوثرمان گریه می کنیم

بر روی بالهای سپید ملائکه

بر آن کبود پیکرمان گریه می کنیم

کنجی نشسته ایم و کنار پیمبران

بر دختر پیمبرمان گریه می کنیم

بر لاله های بستر او خیره می شویم

بر آنچه آمده سرمان گریه می کنیم

دیر آمدیم و حادثه او را زما گرفت

حالا کنار باورمان گریه می کنیم

قبل از حساب، صبح قیامت که می شود

اول برای مادرمان گریه می کنیم 

علی اکبر لطیفیان


 
 
برای علی رضایی شریف
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢
 

اخیراً در وبلاگ جنابعالی مطالبی را خواندم و بسیار متأسف شدم.

 چه تأسف بار است دیدن مردی که آخرتش را به دنیای دیگران می فروشد. چه رقت انگیز است که چون شمایی سنگ چون

 میرحسین را به سینه می زند و دولت خدمتگزار و رییس

 جمهور محبوب این ملت را با الفاظ رکیکی چون ((احمق))،

((کودن))،((وحشی))،((انحصارطلب)) و ... خطاب می کند. شما

را چه شده که به گذشته خود پشت پا میزنید و بسیجیان

مظلوم و فرزندان بی ادعای این مردم را چماقداران حکومت می

نامید؟ چه شده که از شهدا بریده اید و ایشان را سپر انسانی

برای خودخواهی رهبران این نهضت می دانید؟ چگونه است که

فلسطین ، پاره تن اسلام را به چهاروجب خاک تمثیل می کنید

که در قمار اعراب و صهیونیسم باخته ایم؟ چه به روزتان آمده که

سخنان سزاوار فتنه گران به دامان انگلیس و آمریکای جنایتکار

پناه برده را به ولی امر مسلمین جهان نسبت می دهید؟ 

ما شما را هنرمند درد آشنایی می شناختیم که ((کوچه ئون

چیچکا)) و ((چشدل بنک سیحر))ش را در هر کوی وبرزن جار

می زدیم که مردم بدانید این هنرمند بومی ماست که دردهامان

را اینچنین زیبا می سراید!

و اینک ... آی مردم بدانید که این نه آن علی رضایی شریف

است . این آقای رضایی است رضاست به رضای بدخواهان

اسلام !   این آقای رضایی است همنوا با بوق استکبار که اینبار

از حلقوم فتنه ای سبز بر میخیزد.

این علی رضایی شریف است که شرافتش را برای توهین

کنندگان به عاشورای حسینی(ع) ،  هتاکان حرمت خمینی(ره) 

 و مهاجمان به اصل ولایت فقیه ، حراج کرده است.


 
 
تو خود حجاب خودی ...
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢
 

 

آیا می دونید که ...

 

ما هم می تونیم از موانع ظهور آقا باشیم؟ هیچ

فکر کردیم چقدر در مانع ظهور بودن نقش داریم؟

آیا برای رفع خودمون به عنوان یه مانع چاره ای

اندیشیدیم؟

 

فکر کنیم ...

 

تعجب نداره!

 

وقتی اونقدر درگیر زرق و برق و مکافات این دنیا

شدیم که برای فوتبال و فیلم و سریال ودید و

بازدید و بازار و... بیش از نماز اول وقت اهمیت

قائلیم ، انگار اونا ((اِن قُبِلَت، قُبِلَ ما سِواها))!

وقتی نماز صبحامون رو با خدا دولاپهنا حساب

می کنیم ، وقتی واسه خاطر یه شب عروسی

به همه اعتقاداتمون چوب حراج می زنیم ،

وقتی سرمونو راحت رو زمین خدا می ذاریم

(البته اگه بشه گفت زمین خدا، امروز روز که

انگار بذر آپارتمان می کارن و توی هوای خدا

طبقه طبقه ساکن شدیم با اون معماری های

ضد اسلامی که... بگذریم که دلم از این قضیه

خیلی پره . سر فرصت راجع بهش می نویسم)

و ((الجّارثُمَّ الدّار)) رو تاریخ مصرف دار کردیم،

وقتی نداریم اما خیلی جاها نباید کم بیاریم...؟!

وقتی کار به جایی می رسه که بچه هامون

جشن مقدس ازدواج رو به صدای آهنگهای

شیطانیش و ... می شناسن، وقتی 500 درهم

و سبوی گلی و کاسه چوبی و مشک آب و

آسیاب رو فقط زینت کتاب های فاطمی(س)

مون کردیم، وقتی باشنیدن روضه درب سوخته و

میخ گداخته ، های های گریه می کنیم و ولایت

((مَ)) داریم! وقتی به جای اینکه

خبردار،ایستاده،جان به کف، مدافع حریم ولی

مون باشیم ، کنج عافیت نشستیم تا ندای

((أین عمار؟)) شون تو گوش هفت لای فلک

بپیچه تازه نیم خیزشیم شاید وجوب لبیکش

((کفایی)) باشه؟! ...

 

اونوقته که ((ندبه)) های هرجمعه و ((فرج))

های هر روزه میشه اسباب رفع تکلیف

منتظران . اونوقته که به ظاهرمنتظران زیارت

عاشوراهای صد لعن و صد سلام ، تسبیح به

دستان خالی الذکر ، منوّرالفکرهای خالی

الذهن رو پشت سر ((آشیخ چنجر و مهندس

سبزینه و اون تاجر ورشکسته باغهای پسته))

می بینیم!!!؟؟؟ بی بصیرتیه که مارو مانع ظهور

می کنه . 

رفقا ! بصیر و آگاه باشیم که حسین(ع) رو

منتظرانش کشتند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 


 
 
اگر از گناه مطهری ...
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢
 

اگر از گناه مطهری

رجایی هست که بهشتی شوی

اگر باهنر شهادت آشنایی

مفتح درهای بهشت خواهی شد

اگر با همت تقوا پیشه کنی

صیاد دلها می شوی

سالروز شهادت پاره تن خمینی ، و روز معلم گرامی باد.


 
 
یک فاطمیه با فاطمه !
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٠
 

برای آنها که می خواهند از جنس فاطمه باشند می نویسم . برای آنها که می خواهند یک قدم به حضرت بانو نزدیکتر شوند می نویسم . می خواهم بگویم این فاطمیه می تواند فرصت خوبی برای من وتو باشد تادر مقام  فرزند آنگونه که فاطمه فرزند پدر بود و ام ابیها شد برای پدر ومادرمان فرزندی کنیم آنگونه که فاطمه بارسول خدا بود !یادر مقام مادر باتمام وجود برای فرزندانمان مادری کنیم آنگونه که فاطمه باحسنین و زینبین می کرد . یااینکه درمقام همسر  یک فاطمیه مطیع همسر خود باشیم دوستدار و یارویاور او باشیم موجب آرامش او باشیم آنگونه که فاطمه با علی رفتار می کرد. ای کاش این فاطمیه را مانند فاطمه می شدیم باتمام خوبیهایش ! ای کاش ولایتی بودن را بتوانیم ازاو بیاموزیم که اولین فدائی ولایت شد . ای کاش این فاطمیه وقف فاطمه می شدیم. یا حضرت مادر ! این فاطمیه رابرایم مادری کن ودستم رابگیر وراه رفتن صحیح را وراه صحیح رفتن را به من بیاموز !

التماس دعا 

نویسنده: بصیرت جو


 
 
گاهی((چه زود دیر می شود)) !
نویسنده : عمار هرمزگان - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳
 

وقتی رفته بود کربلا، بود اما جایش خالی ...و حالا خالی تر از همیشه ،نبودنش را به سوگ نشسته ایم!