ساده زیستی امام خامنه ای (حضرت ماه) 1

ایام ماه مبارک رمضان برای استهلال ماه در دفتر مانده بودیم.با یکی از دوستان دفتر،به نماز حضرت آقا رفتیم.بعد از نماز آقا فرمودند:چطور شما این موقع-موقع افطار-در دفتر هستید؟ گفتیم برای استهلال مانده ایم.فرمودند خیلی خوب،افطار برویم منزل ما.ما هم دلمان می خواست که برای افطار ،منزل آقا برویم ولی تعارف هم می کردیم.فرمودند نه ،بیایید برویم.ما هم رفتیم.این آقای حاج ناصر که پذیرایی می کند مقداری نان و پنیر و سبزی و حلوا آورد. ما مقداری خوردیم ولی منتظر بودیم که غذا بیاورند بالاخره افطار است و با غذایی باید ادامه پیدا کند.

چون کنار آقا نشسته بودیم و ایشان چشمشان توی چشم ما نمی افتاد، این آقای حاج ناصر که می آمد من یک جوری علامت دادم که چیزی ادامه دارد یا نه،ما همین را بخوریم و سیر شویم؟ایشان گفت نه،ادامه ندارد.ما همان نان و پنیر و حلوا را خوردیم.ولی اگر دفتر می ماندیم قطعا غذایی که برای پرسنلی که شیفت کاری داشتنددرست کرده بودند چرب تر از غذای حضرت آقا بود.

بعد از افطار ما به آقای حاج ناصر عرض کردیم -وقتی حضرت آقا تشریف بردند داخل-که این چه افطاری بود؟ما اگه دفتر بودیم غذای حسابی به ما می دادند.

ایشان گفت که خانواده حضرت آقا مشهد مشرف شده اند و قبل از رفتن یک قابلمه از این حلوا درست کرده اند. این سه چهار شب، افطار ، با حضرت آقا نان و پنیر و حلوا می خوریم.سحر هم آبگوشت درست می کنیم و برای حضرت آقا هم به اندازه یک پیاله می دهیم بقیه اش را خودمان می خوریم. از این نمونه ها تقریبا فروان است که واقعا زندگی آقا یک زندگی کاملا زاهدانه است.

/ 4 نظر / 17 بازدید

خيلي ممنون از مطالبتون شما بزركواريد

بنده نیستم آزاده ام

من به این مطلب اعتقاد دارم .

روزگاران

خدا را بر این نعمت سپاس

ساقی

بچه های دفترهم خوب اهل دلن[چشمک]