از جنس دریا "شهید رضا رایکا"

 

حسین شهید شده بود رضا هم همراه جنازه اش آمده بود بندر،یک ترکش هم خورده بود به گردنش اما مدام یقه اش را درست می کرد تا کسی متوجه نشود. رفتم کنارش نشستم و دستهایش رامحکم فشردم و گفتم:برادرت حسین که شهید شد ، الان پدر و مادرت داغ دار هستند تو هم بدنت پر ترکش است دیگر نمی خواهد بروی جبهه.اشک هایش سرازیر شد گفت:اگر من نروم جواب خون همه حسین ها را چه بدهم؟و رفت. توی وصیت نامه اش نوشته بود اگر شهید شدم مرا پایین پای برادرم حسین دفن کنید.

/ 3 نظر / 33 بازدید
علی

وای نه خدایا اینها چقدر خوبن

ناشناس

كاش شما هم براي روشنگري درباره ي طرح مزورانه ي عده اي فرصت براي جدايي بخش هايي از هرمزگان اطلاع رساني مي كرديد مي توانيد به سايت خبري http://www.hormozonline.com/ سري بزنيد

آبجی نیلوفر

داداش رضاسلام.خداروشاکرم که این بنده ی حقیروپرگناه وروسیاه روباشهیدبزرگواری چون شماآشناکرد.منکه داداش ندارم اماهرجاکه میرم باافتخارمیگم شماداداشمی.بهترین وعزیزترین ودوس داشتنی ترین داداش عالمی.بخداخیلی دوستت دارم.داداش واسه آبجیت خیلی دعاکن وواسه بخشیده شدنم شماواسطه ی بین من وحضرت حق باشین.وشفیع این گناهکاردرروزقیامت.داداش دلم شهادت میخواد.وعده ی دیدارمون به قیامت مهربونم بی صبرانه مشتاق دیدن روی ماهتم