دلنوشته های ارسالی به مسابقه ...

با تشکر از "راوی" بزرگوار،که لطف نموده در فراخوان دلنوشت های دوستان،چه آنها که در سفر اخیر حضرت آقا موفق به دیدار شدند چه آنها که نه،شرکت کردند. دلنوشته ایشان در ذیل مطلب خواهد آمد.

                                               شکوه یک دیدار 

 

همیشه ستاره ها را تماشا می کردم و  با دیدن چشمک هاشان دلم غش می رفت چقدر آسمان زیبا بود .

چقدر کودکانه ستاره ها را می نگریستم و چقدر کوته بینانه به آن ها دل خوش کرده بودم . من ندیدم یعنی از نزدیک ندیدم اما تلوزیون نشان داد .                                    

نشان داد هزار هزار ستاره که روی زمین می درخشیدند ستاره هایی که دل شان را فرش راه کرده بودند ستاره هایی که می خواستند جشن رؤیت ماه را برگزار کنند .

ستاره ها روی زمین عرق می کردند و می خندیدند عرق می کردند و پلک نمی زدند عرق می کردند و خوب بر جاده انتظار ایستاده بوند .

ماه آمد ؛ حضرت ماه آمد سید علی آمد مقتدای ستاره ها آمد . ستاره ها دل هاشان را فرش راه سید علی کردند و چشم به دو لب مبارک داشتند .

این را دیگر خودم دیدم که ستاره ها وقت برگشتند دلی نداشتند ؛ همه را همراه حضرت ماه فرستاده بودند .

این را خودم دیدم که ستاره ها در کنار دریا ، همان دریای خلیج همیشه فارس ، بی دل و شیدا هریک دریا نه ، اقیانوس شدند ، خروشان و مطیع ...

                       

/ 3 نظر / 10 بازدید
بنده نیستم آزاده ام

آدم گریه اش می گیره . یه جور حس خوب و نزدیکی می کنه

مسافر

[لبخند] زیباس

روزگاران

واقعا گرم بود